|
اگر در جهان اصفهانى نبود خداى جهان را جهانى نبود اصفهان نیمى از جهان گویند نیمى از وصف اصفهان گویند
| ||
كه گفته است اصفهان نصف جهان است اگر باشد جهانى اصفهان است
(صمیمی×بی ریا×مهربان)
|
اگر در جهان اصفهانى نبود خداى جهان را جهانى نبود اصفهان نیمى از جهان گویند نیمى از وصف اصفهان گویند
| ||
كه گفته است اصفهان نصف جهان است اگر باشد جهانى اصفهان است




اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون نورُ
ميشه با دشت تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش



خيلي سخته توي پائيز با غريبي آشنا شي
اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي خيلي سخته بري يكشب
واسه چيدت ستاره وقتي كه رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره

بالاتر از آسمان جايي نيست .
زيباتر از گل چيزي نيست .
قشنگ تر از عشق حرفي نيست ،
عزيز تر از تو كسي نيست .
ز مردم دل ببُر ذكر خدا كن
خدا را وقت تنهايي صدا كن ،
در آن حالت كه اشكت ميچكد گرم ،
غنيمنت دان و مارا هم دعا كن
التماس دعا


زندگی یعنی؟ زندگی یعنی مسیری رو به آب زندگی یعنی نه بیداری نه
خواب زندگی یعنی سرای امتحان زندگی یعنی در ان عاشق بمان زندگی
یعنی کمی و کاستی زندگی یعنی دروغ و راستی زندگی یعنی صفا ، مهر
و وفا زندگی یعنی ستم ، جور و جفا زندگی یعنی سفر ، راهی دراز
زندگی یعنی جهانی رمز دار زندگی یعنی مهی در پشت ابر زندگی یعنی
بلا و درد و صبر زندگی یعنی دو روزی میهمان زندگی یعنی فریب
میزبان ...
چنديست كه بيمار وفايت شده ام .
در بستر غم چشم به راهت شده ام 
اين را تو بدان اگر بميرم روزي ،
مسئول تويي كه من فدايت شده ام . 

دوستان خوبم سلام *سال نومبارک*امیدوارم سال خوبی داشته باشید.

((گفتی که پاک کن دل ازهرچه غیرماست
قلبم به احترام توتطهیرشدبیا))
|
در غریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد ضربه مردم چنان از زندگی سیرم نمود آرزوی مرگ کردم ، مرگ هم یادم نکرد !!! ******* یک روز رسد غمی به اندازه کوه یک روز رسد نشاط به اندازه دشت افسانه ی زندگی چنین می باشد در سایه کوه باید از دشت گذشت !!! | |||||
|
زندگي دفتري از خاطرهاست يک نفر در دل شب يک نفر در دل خاک يک نفر همدم خوشبختي هاست يک نفر همسفر سختي هاست چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد ما همه همسفريم ..!!! | |||||
|
از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای خدا ی قادر بی همتا یکدم ز گرد پیکر من بشکاف بشکاف این حجاب سیاهی را شاید درون سینه من بینی این مایه گناه و تباهی را دل نیست این دلی که به من دادی در خون تپیده آه رهایش کن تنها تو آگهی و تو می دانی اسرار آن خطای نخستین را بر روح من صفای نخستین را آه ای خدا چگونه ترا گویم کز جسم خویش خسته و بیزارم هر شب بر آستان جلال تو گویی امید جسم دگر دارم از دیدگان روشن من بستان شوق به سوی غیر دویدن را لطفی کن ای خدا و بیاموزش از برق چشم غیر رمیدن را آه ای خدا که دست توانایت بنیان نهاده عالم هستی را بنمای روی و از دل من بستان شوق گناه و نقش پرستی را راضی مشو که بنده ناچیزی عاصی شود بغیر تو روی آرد راضی مشو که سیل سرشکش را در پای جام باده فرو بارد از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره این دنیا بانگ پر از نیاز مرابشنو آه ای خدای قادر بی همتا .!! | |||||
|
یا رب تو به فضل مشکلم آسان کن از فضل و کرم درد مرا درمان کن بر من منگر که بی کس و بی هنرم هر چیز که لایق تو باشد آن کن یا رب نظری بر من سرگردان کن لطفی به من دلشده حیران کن با من مکن آنچه من سزای آنم آنچه از کرم و لطف تو زیبد آن کن یا ب به کرم بر من درویش نگر در من منگر در کرم خویش نگر هر چند نیم لایق بخشایش تو بر حال من خسته ی دل ریش نگر یا رب بر خلق تکیه گاهم نکنی محتاج گد ا و پادشاهم نکنی موی سیهم سپید کردم به کرم با موی سپید رو سیاهم نکنی یا رب بگشا گره ز کار من زار رحمی که ز عقل عاجزم در همه کار جز درگه تو کی بودم درگاهی محروم از این درم مکن یا غفار...
| |||||